موقعيت شيعه در عربستان
قضية برادران شيعه در عربستان داستانهاي فراواني دارد. قبل از اينکه موضوع ملاقات با برادران مورد نظر را ذکر کنم لازم است در مورد وضعيت زيست و پراکنش آنها در سطح سرزمين عربستان صحبت شود. سه چهار شهر در شمال عربستان و در نزديکي خليج فارس وجود دارد که مجموعاً حدود دو ميليون از جمعيت آنها به شيعيان تعلق دارد. اين سه شهر از شهرهاي نفت خيز و متمول عربستان به حساب مي آيند و حتي مي شود از لباس هاي گران قيمت و تميزي که بر تن مي کنند وضعيت خوب اقتصادي آنها را دريافت. بخشي از شيعيان در مدينه و بلاد اطراف آن زندگي مي کنند که مجموعاً به نسبت ساير اتباع عربستان متمول از زندگي مطلوبي برخوردار نيستند و کم نيستند بچه هاي شيعه که در گوشه و کنار باديدن انسان هاي متموّل علي الخصوص زوار ايراني به تکدي مي پردازند و با آوردن لفظ "حاجي بخشيش" تقاضاي کمک مالي مي نمايند و به گرفتن حتي يک ريال عربستاني هم رضايت مي دهند.
بازديد از محل زيست آنها و منطقة تحت سلطة جمعيت تشيع در مدينه اين واقعيت بسيار خوب و واضح به چضم مي آيد که اين برادران در اين سرزمين شهروند درجه دو ويا شهروند درجه چندم محسوب مي شوند. در اين سرزمين شيعه حق داشتن مسجد جدا براي خود ندارد و نمي تواند آزادانه بر اساس فقه خود آداب عبادي خود را بجاي آورد و از اين بابت بسيار تحت کنترل و فشار هست.
تنها يک باب خانه در داخل يک نخلستان که متعلق به پيش نمازي از اهالي مدينه است به عنوان مسجد شيعيان وقف شده که بسيار به مخروبه و يک خانة معمولي شبيه تر است تا به يک مسجد و طوري است که در مقايسه با مساجد بسيار مجلل و شيک و پر امکانات اهل تسنن که از حمايت هاي مالي وسيع دولت عربستان برخوردار است، اصلاً کسي الاّ همين چند نفر اهل تشيع تمايل به برگزاري نماز در آنجا ندارد. در مدينه شيعيان حق ندارند مرده هاي خود را براي خواندن نماز ميّت به مسجدالنبي بياورند و يا در قبرستان بقيع دفن نمايند. البته راست و دروغ اين خبر با راوي است که مدير کاروان ما بوده و آدم امين جلوه مي نمايد که از شيعيان مدينه نقل مي نمود.
اگر با آزادي هاي بي حد و حصر برادران اهل تسنن در ايران مقايسه شود، واقعاً آدم دلش براي برادران شيعه در مدينه کباب مي شود که اينقدر تحت محدوديت بسر مي برند. شيعيان مدينه در سرزمين وحي و در جايي که قسمت مهمي از دوران عمر امام حسين (ع) در آن سپري شده و تمام کوچه ها و خيابان ها و بيابانهاي مدينه با نام و ياد حسين (ع) و احداد و ابناء او آشنا است، حق برگزاري آزادانة مراسم عزاداري او را ندارند و تنها در نخلستان بدون کار گذاشتن بلندگو مي توانند مراسم را بجاي آورند و به همين دليل اصولاً عزاداري در آنجا چندان عميق نشده و نوحه سرايي و دسته روي رونق کمتري دارد.
شايد نسل جديد عربستان اساساً از وجود شخصيتي مثل امام حسين و اهداف قيام ايشان بي اطلاع باشند و نمي دانند که او کيست و عليه چه کسي و براي چه انقلاب کرده است. از خيانت هايي که در تاريخ اسلام شده اين است که وهابيون و عوامل دولتي عربستان هر امري را که مي خواهند تقبيح کنند به آن لقب شرک و يا بدعت مي دهند. اين ايزار در تحريک مقاومت مردم عامي و متعصب عليه هر امري که تشخيص بدهند مخالف دين خدا و يا سنت رسول الله است بسيار مؤثر بوده و اعمال حکومت را براي برخورد خشن توجيه و پشتيباني مي نمايد.
اصولاً در هر سيستم حکومتي که بر مبناي باورهاي ديني سنتي مردم استوار باشد، ايجاد يک تحوّل مثبت در صورتيکه با منافع قدرتمداران و اقتدارگرايان حاکم سازگار نباشد، ناممکن و يا بسيار سخت و با پرداخت هزينه هاي بسيار بالا براي اصلاحات همراه خواهد بود. اين امر بدان معنا نيست که هر چه بنام اصلاحات بخورد مردم داده شود صحيح است ولي حتي آن قسمت صحيح هم در گردونة مقابلة متعصّبانه حذف و از دور خـارج مي شــود. بي رحمي عجيبي در استفاده از ابزارهاي حاکميتي براي اين نوع حاکمان وجود دارد و درست در همين رابطه است که مي توان اعمال حاکمان خشني مثل طالبان را مورد بررسي و سنجش قرار داد. وسيله قرار دادن دين براي خارج کردن رقيب از دور رقابت هاي حاکميتي در حکومت هاي شبه دموکراتيک يا نيمه دموکراتيک بسيار متداول است ولي در رژيمهاي خشني چون عربستان با استفاده از ابزار دين حتي نفس کشيدن را هم به سختي اجازه مي دهند.
واقعاً انسان در انجام فعاليت هايش در اين کشور احساس خطر مي کند و خيلي بايد به خود جرات بدهد تا دست به اقدامي مخالف خواست حاکميت بزند. اينجا گفته ها و تحليل هاي مرحوم شريعتي را به ياد آدم مي آورد که مثلث هاي شوم تثليث يعني تيغ، طلا، تسبيح و يا فرعون، قارون، بلعم باعورا، و يا زر، زور و تزوير چه بلائي را بر سر انسان آورده است. حال چه قضاوت ها بر اين امر استوار باشد که بيان اين مسائل يک روضة مارکسيستي است و چه هر قضاوت ديگر ولي واقعاً بقول حضرت امام (ره) روحاني بدش از همه بدتر است. سيرة امام (ره) در اين بود که روي روحاني درباري و روحانيون مرتجع و متحجر حساسيت ويژه اي داشت و بد از اين استفادة حکومت ها از قدرت دين براي تکفير خلق الله و مبارزين که در همين رابطه از حکومت هايي نظير آل سعود انتقاد شديد مي نمايد و مي فرمايد: ما اگر از صدام بگذريم از آل سعود نمي توانيم بگذريم.
به حضرت دوست بگوئید جداً دوستت دارم.