برادران مالزيايي
در اولين برخورد با يک غير ايراني يک نفر که هيچ تسلطي به زبان انگليسي نداشت، در صف نماز در تاريخ 24/11/79 مورد مصاحبت قرار گرفت. برخلاف سابر اتباع مالزيايي که بطور منظم با نوشتن نام کشور مالزي کاملاً از سايرين متمايز بودند، اين يکي هيچ صفت مميزه اي براي تميز از ساير اتباع زردپوست متشرف شده نداشت. لهجة بسيار عجيبي هم داشت. وقتي مليتش را پرسيدم جواب گفت ميليسيا که بيشتر از اينکه مرا به ياد مالزي بيندازد بياد ميليشيا مي انداخت. ابتدا فکر کردم که يکي از جزائر اندونزي است ولي ديدم آدرسي که مي دهد غير از آن است. بالاخره بطور ناگهاني متوجه شدم که مالزيايي است.
نوع صحبت بگونه اي بود که فقط به خوش و بش و احوالپرسي و نيز طرح پرسش از اوضاع اقتصادي مالزي و تغيير محل فرودگاه از محلة قبلي که به سوبانگ معروف بود به يک محل جديد با امکانات بسيار وسيعتر و فرودگاهي بمراتب بزرگتر بسنده شد.
تازه اين مقدار را هم به کمک يکي از هم وطنانش که مقداري بهتر از او انگليسي مي دانست و در پشت سر ما نشسته بود فهم کرده و طرح سؤال نمودم. فرودگاه سوبانگ را هم بخاطر رفتن به استراليا و استفاده از مسير پروازي هواپيمايي جمهوري اسلامي از تهران به کوآلالامپور بخاطر داشتم. فرودگاه بزرگي بنظر مي رسيد و يک هتل بسيار خوب با همين نام سوبانگ در کنار آن وجود داشت که گذراندن يک شب در آن با امکاناتي که در اختيار داشت، خالي از لطف نبود.
ظاهراً بدليل ترافيک شديد هوايي با توجه به موقعيتي که مالزي در سالهاي اخير با تدابير بسيار بخردانة اقتصادي آقاي ماهاتير محمد، نخست وزير آن در ميان کشورهاي منطقه و جهان پيدا کرده لازم بود فرودگاهي بمراتب بزرگتر در نظر گرفته شود و شهر را از آلودگي صوتي نجات داده و از مخاطرات مربوط به تصادفات و تزاحمات هوايي مصون و در امان نگهداشت.
پرداختن به موقعيت مالزي در جهان اسلام و اقتدار ماهاتير محمد خود داستانهاي زيادي دارد که از حوصلة اين سفرنامه خارج است. همين مقدار کافي است گفته شود که در بين تمام حجاجي که به زيارت خانه خدا آمده بودند زوار مالزيايي از منظم ترين و تميزترين و با فرهنگ ترين زوار از نظر رعايت اصول مسافرت و بهداشت و قواعد و قوانين بودند.
به حضرت دوست بگوئید جداً دوستت دارم.